![]() |
![]() |
|
| اگر خوب گوش دهیم درخت ها هم قصه می گویند |
|
"بخند"
گفت:نمی تونم. "اگه من ازت بخوام چی؟" گفت:تو می خوای من برات فیلم بازی کنم؟ "من نمی خوام ناراحت ببینمت." گفت:فکر می کردم وقتی ببینمت دلتنگیم تموم می شه.حالا کنارتم و هنوز دلتنگم.چون وقتی کنارم نباشی دوباره دلم تنگ می شه. دوست داشت بغلش کنه. دلش تنگ بود...دلش تنگ بود ... و دنیا با اون بزرگیش برای کنار هم بودن اون دو تا جا نداشت.دلشون بارون می خواست. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 13:17 توسط ویدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|